خدایااااااااااااااااااااااااااااااا


فقط به خاطر تنها عشقم ...

از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام... بهترین روزای عمرم با توئه...

 

 

خدایا جای سوره ای  به نام عشق در قرآنت خالیست

 

که اینگونه آغاز می گردد:

 

و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرحمی

 

 نخواهی یافت.......

 

 

 

 

 

    چشمانم را باز می کنم و تو نیستی 

و                         

این بی رحمانه ترین اتفاق هرروز است...

 

 

 

 

 

 

ای کاش پلاک گردنت بودم

                                   

           تا هنگام دویدن

                                                  

 

به صدای قلبت بوسه می زدم.....

 

 

 

 

 کاش می توا نستم  

 

با دستانی که محکوم به نوشتنند

تنهاییم ،دلتنگیم

و سکوت سرد فاصله ها را

برایت نقاشی کنم

کاش می دانستی عشق چه رنگی دارد

تا می توانستم از دلتنگی هایم

با همان رنگ برایت بوم بسازم

کاش می توانستی شب هنگام

با بالهای شیشه ای خیالت

تا رویاهای شکستنی خیالم پرواز کنی

دستانم را بگیری

و تا ته زمان با من سخن گویی

کاش می دانستی هر شب

در تکرار لحظه ها

خسته از سکوتی بی انتها

با ماه ، با ستاره از تو می گویم

کاش می دانستی در نبودن هایت

 به جای تو،

برای شب بو ها

قاصدکها

و یاس های دلتنگ حیاط

شعر می خوانم

در انتظارت می مانم

تا یخ های زمان ذوب شود

تا پرستوها به پرواز در آیند

پس فعلاً محکومم

و محکوم یعنی دلباخته دچار

و دچار یعنی عاشق

 

 

 

 



 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم
 
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
 
سر رو ی شانه هایت بگذارم

از عشق تو ..... از داشتن تو ..... اشک شوق ریزم
 
منتظر لحظه ی مقدسی که تو رو تو آغوش بگیرم
 
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

و با تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

آری من تو را دوست دارم
 
و عاشقانه تو را می ستایم

 

 

 

 

چه دنیای عجیبی است !!

 

همه می گویند حرف دلت را بزن

 

اما هروقت حرف دلم را زدم

 

دل همه را زدم !!

 

 



+نوشته شده در چهار شنبه 3 خرداد 1391برچسب:,ساعت10:58 AMتوسط پلاریس | |